....
نمیدونم چجوری مردم میرن رشته ی تجربی....امشب حال مامان بزرگم خوب نبود و بردیمش بیمارستان...واقعا فضای افتضاحی اونجا بود......
چطور میتونم آخه زجر کشیدن یکی دیگه رو ببینم؟؟؟
امروز خواستم که بهم زنگ بزنه ولی نزد..ولی خب بهتره..حداقلش شاید قلبم هم مثل عقلم بفهمه که ما به درد هم نمیخوریم....یاد گرفتم دیگه چجوری با بهونه گیری های دلم کنار بیام...
نظرات شما عزیزان:
مردم رو نمیدونم، ولی من به عشق این رفتم تجربی که کاری کنم که آدما زجر نکشن... به همین عشق هم بیخیال مدیریت بهشتی یا تغذیه ی تهران و اینجور رشته ها شدم تا سال دیگه پزشکی بخونم .gif)
زنگ میزنه ، نگران نباش.gif)
.gif)
زنگ میزنه ، نگران نباش
.gif)
webet ghashange vali bi abo range.gif)
okhey sakhte na?.gif)
inke yekio doust dashte bashio bedouni behesh nemireC
.gif)
okhey sakhte na?
.gif)
inke yekio doust dashte bashio bedouni behesh nemireC